شمس سراج عفيف

522

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

بىواسطهء واسط اگر راه روى * ار راه يافتى بسوى چاه روى ، 373 . بىوقت چو ميوه را بكارى * زان كاشته هيچ برندارى ، 190 . پادشاهى كو روا دارد ستم بر زيردست * دوستدارش روز سختى دشمن زورآورست ، 471 . پذيراى پند وزيران شدند * كه از جملهء دورگيران شدند ، 93 . پنجه‌گشا دست عقاب اجل * چند چو طاؤس خرامان روى ، 308 . پنداشت ستمگر كه ستم بر ما كرد * در گردن او بماند و بر ما بگذشت ، 492 . پندم دهندم بشنوم خواهم كه صبرى هم كنم * چون تو به خاطر بگذرى دل باز رو را همان ، 481 . پيش از من و تو بر رخ جانها شده آمد * طغراى خط نيك و بد و نيك و بداختر ، 503 . پيش‌آور عزت و مذلت * بخشنده ملك و مال و ملت ، 103 . تا بخت كدام در گشايد * اقبال كدام ره نمايد ، 73 . تا توانى پيشهء خود عدل كن * وين وصيت را نكو بر پايدار ، 94 . تا حكم سماع را بدانى در حال * در حرمت و حلتش سخن گفت جمال ، 85 . تا سر نبرند زود انگار * آرام بود به هرسه دشوار ، 254 . تا وقت رسد همى دواند * چون وقت رسد همى بخواند ، 190 . تا همه سر بر خط فرمان نهند * دوستيش در دل و در جان نهند ، 300 . ترا ايزد از بهر عدل آفريد * ستم نايد از شاه عدل پديد ، 244 . ترا كى ميسر شود اين مقام * كه با دوستانت خلافست و جنگ ، 432 . تفصيل بگوى تا بدانم * مقصود بدامنت رسانم ، 140 . تقدير خدا كسى نداند * فردا كه رود كدام ماند ، 456 . تمنا در جهان ما را همين‌ست * خدا زينسان هميشه شاد دارد ، 90 . تنعمى كه من از فضل در جهان ديدم * هم از جفاى پدر بود و سيلىء استاد ، 43 . تو مرا دل ده و دليرى بين * رو به خويش خوان و شيرى بين ، 144 . تيرى كه ز شست خويش بگشاد * زو شير بمرد و گرگ افتاد ، 321 . ثابت چو كنم به شاه خدمت * مشهور شوم به وقر و حرمت ، 140 . جاويد به تخت و تاجدارى * مطلوب دلش به شه سپارى ، 129 . جبهت شاه از رقم عدل و داد * لوح خدائيست كه محفوظ باد ، 1 . جگفاتهه لعين ديو در وى * هرجا كه هنود بنده بر وى ، 170 . جنگ سلطانيست اينجا تير باران چشم‌دار * از عروسيها بود كانجا شكرباران شود ، 49 . جنگل كه نگنجدش سر مار * بشنيد درانست پيل بسيار ، 169 . جهان آفريننده را كرد ياد * كه بىياد او آفرينش مباد ، 156 . جهان چيست بگذر ز نيرنگ او * رهائى به چنگ آور از چنگ او ، 336 . جهان در جهان لشكر آراسته * ز بوق و دهل بانگ برخاسته ، 198 .